راهنمایی

چگونه اهداف یادگیری زبان را بهتر تنظیم کنیم






نسخه انگلیسی این مقاله توسط کوین مورهاوس ، مربی و مدرس زبان و عضو تیم LucaLampariello.com نوشته شده است .
هنگام یادگیری یک زبان برای اولین بار ، انگیزه مشترک این است که بخواهید بالاترین و جسورانه ترین هدف موجود را تعیین کنید:

'من می خواهم به اسپانیایی تسلط داشته باشم'

'من می خواهم مثل بومی نروژی صحبت کنم'

'من می خواهم تایلندی را بدانم'

در حالی که این اهداف یادگیری زبان قطعاً قابل تحسین هستند ، اما چند ویژگی اساسی را که باعث می شود واقعاً و واقعاً برای شما مفید نباشند ، از دست داده اند.
اول ، آنها بیش از حد مبهم هستند. مثلا:

روان بودن چیست و چه زمانی می دانید به آن رسیده اید؟

وقتی می گوییم بومی مانند ، درباره چه نوع بومی صحبت می کنیم؟ دانشمندان دانشگاه؟ دانش آموزان دبیرستانی؟ کودکان نوپا؟

و به هر حال 'دانش' یک زبان چیست؟

به نظر من ، من معتقدم که بدترین چیز در مورد اهدافی از این دست این است که آنها هیچ نشانه ای از نحوه دستیابی به آنها ندارند. آنها فاقد مستقیم بودن هستند ، به این معنی که پیروی از این اهداف باعث می شود شما در یادگیری خود غالباً گم شوید.

هزینه بالای اهداف مبهم


بیایید مسئله را با عمق بیشتری بررسی کنیم:

بگویید هدف شما 'تسلط به زبان کانتونی' است.

از کجا شروع می کنید؟

آیا تو:

- یک کتاب درسی کانتونی بخرید و آن را به تنهایی مطالعه کنید؟

- در کالج جامعه محلی کلاس کانتونی شرکت کنید؟

- بارگیری و از طریق عرشه های کانتونی Memrise کار می کنید؟

کدام یک از این موارد شما را به هدف تسلط به زبان کانتونی نزدیک می کند؟
یک لحظه به آن فکر کنید.

پاسخ این است که ، به نوعی ، همه این فعالیت ها می توانند به شما کمک کنند تا به زبان کانتونی مسلط شوید. و گرچه این ممکن است دلگرم کننده به نظر برسد ، اما در واقع مشکلی ایجاد می کند.

اگر تقریباً هر چیزی می تواند شما را به سمت هدف خود سوق دهد ، چگونه واقعاً می توانید بین همه گزینه های خود انتخاب کنید؟ و چگونه می توان تشخیص داد که کدام گزینه ها از سایر گزینه ها کارآمدتر هستند؟
شما نمی توانید نه واقعا. به جای یک مسیر مشخص و روشن به جلو ، هدف مبهم شما اطلسی کامل را برای پوشش دادن به شما داده است - ده هزار مسیر جایگزین برای رسیدن به مقصد ، که مشخصاً هیچ یک از آنها بهتر از هر مسیر دیگری نیستند.

و این کار نخواهد کرد بالاخره شما آدم شلوغی هستید. شما به میزان محدودی انرژی و پول بدست آورده اید و تنها ساعات زیادی در روز وجود دارد که می توانید به یادگیری زبان اختصاص دهید. نمی توانید همه این مسیرها را جستجو کنید.
آنچه شما نیاز دارید راهی است برای تعیین اینکه کدام مسیر درست است - مستقیم ترین مسیر برای رسیدن به آنچه می خواهید.

ارزش مستقیم در یادگیری زبان



نویسنده اسکات یانگ در کتاب Ultralearning خود در مورد ارزش مستقیم بودن در هر پروژه یادگیری متمرکز بحث می کند.
در پیشگفتار کتاب ، نویسنده جیمز Clear با ستایش یانگ از مستقیم بودن ، تعریف مفیدی از مفهوم را برای کار ما ارائه می دهد:

'مستقیم بودن یادگیری با انجام مستقیم کارهایی است که می خواهید یاد بگیرید. اساساً ، این پیشرفت از طریق تمرین فعال است تا از طریق یادگیری منفعل. (...) یادگیری غیرفعال دانش ایجاد می کند. تمرین فعال مهارت ایجاد می کند.'
تمایز بین تمرین فعال و یادگیری غیرفعال چیزی است که دانستن آن برای ما زبان آموزان بسیار مهم است. این می تواند به ما یادآوری کند که زبان در درجه اول یک مهارت (یا مجموعه مهارتهایی) است که باید تمرین شود ، نه مجموعه ای از حقایق قابل یادگیری.
اهداف مبهم یادگیری زبان که در بخش آخر ذکر شده است - بیش از تمرین فعال ، یک دوره را بخوانید ، یک کتاب درسی را بخوانید ، یک صفحه مرتبا را مرور کنید - مبهم هستند زیرا با یادگیری منفعل گره خورده اند.
اگر تمرین فعال با انجام کاری که می خواهید یاد بگیرید تعریف شده باشد ، اهداف فوق نمونه ای از آن نوع تمرین نیستند. سخنرانان بومی با مرور برنامه ها و کتاب های درسی ، تمرین نمی کنند و از زبان خود استفاده نمی کنند. آنها از زبان خود برای دستیابی به کارهای بسیار خاص مانند تماشای فیلم ، صحبت با همسر یا خواندن کتاب استفاده می کنند.

فکر کنید: می خواهید با زبان هدف خود چه کار کنید؟





حالا اشتباه نکن نمی گویم شما باید چیزهای مفید مانند کتابهای درسی ، برنامه ها و کلاسهای زبان خارجی را رها کنید فقط به این دلیل که بومیان از آنها برای زبان خودشان استفاده نمی کنند.
آنچه من توصیه می کنم این است که شما اهداف بهتر و مستقیم تر یادگیری زبان را تعیین کنید ، به طوری که حتی وقتی این نوع فعالیت های منفعلانه را انجام می دهید ، دقیقاً بدانید که آنها چگونه به شما در رسیدن به یک هدف خاص یا مجموعه مهارت کمک می کنند .
این به شما کمک خواهد کرد تا از انجام فعالیتهای انفعالی فقط به خاطر خودشان ، به جای یک هدف خاص و کاملاً مشخص جلوگیری کنید.

شما برای هر کاری که برای یادگیری یک زبان انجام می دهید باید یک هدف مشخص و کاملاً مشخص داشته باشید. اما شما چهطور این را انجام میدهید؟ چگونه می توانید بفهمید که این هدف چیست؟
برای تعیین هدف یادگیری مستقیم زبان ، باید یک سوال از خود بپرسید:

'اگر من به آن مسلط بودم[my target language> امروز ، من با آن چه کار می کنم؟ '

این س willال به شما کمک می کند تا بلافاصله یادگیری زبان خود را به یک کار واقعی که می خواهید انجام دهید یا مهارتی که می خواهید انجام دهید گره بزنید. این شما را از مبهم بودن صرف اینکه می خواهید یک زبان را 'بدانید' یا 'تسلط داشته باشید' آزاد می کند و شما را مجبور می کند که اذعان کنید ابزارها زبان هستند - فقط وسیله ای برای رسیدن به هدف.
بنابراین ، لحظه ای وقت بگذارید و طوفان مغزی کنید. اگر امروز یا حتی همین الان به زبان مقصد خود مسلط باشید ، با آن چه می کنید؟ برای چه چیزی استفاده می کنید؟
یک لحظه متوقف شوید و یک لیست تهیه کنید.

می توانید از آن استفاده کنید:

- فیلم ها و نمایش های تلویزیونی را تماشا کنید

- رمان و داستان کوتاه بخوانید

- خود را در مورد یک موضوع خاص آموزش دهید (به عنوان مثال علوم ، تاریخ ، اقتصاد ، ریاضیات)
- دوستان بومی صحبت کنید و از فرهنگ هدف خود بیشتر در مورد مردم بیاموزید.

ممکن است بگویید: 'اوه ، اما من می خواهم همه آن کارها را انجام دهم'.

من مطمئنم منم همینطورم من این ایده را دوست دارم که بتوانم هر کاری را که می خواهم به زبان انجام دهم ، مهم نیست که چیست.
اما این ایده فقط یک خیال است. ما نمی توانیم همه چیز را در مورد همه چیز به زبانهای مقصد خود بدانیم. ما حتی در زبانهای مادری خود به آن دست نمی یابیم.

حقیقت واقعی این است که حتی اگر من و شما علاقه مند به انجام کارهای مختلف با زبان هستیم ، مواردی وجود دارد که بیش از دیگران به ما علاقه مند است.
بنابراین لیست خود را از اوایل بردارید و رتبه بندی کنید. سعی کنید 2-3 فعالیت برتر را که دوست دارید واقعاً از این زبان برای انجام آنها استفاده کنید ، جدا کنید.

استفاده از اهداف مستقیم برای ساده سازی روال معمول یادگیری زبان





بیایید کارها را ساده کنیم. به عنوان مثال ، خواهیم گفت که شما زبان کانتونی را یاد می گیرید.
شما از خود س magicال جادویی ('اگر من امروز به زبان کانتونی تسلط کامل داشتم ، با آن چه می کردم؟') می پرسید ، و تصمیم می گیرید که تنها کاری که می خواهید انجام دهید تماشای فیلمهای بسیار زیاد کونگ فو کانتونی است.
گام بعدی ارزیابی این است که در تلاش برای تماشای فیلم های کانتونی کاملاً به زبان کانتونی کدام مهارت برای پرورش مهم خواهد بود.

خوب ، فیلم یک رسانه سمعی و بصری است ، بنابراین شما در درجه اول باید روی مهارت های گوش دادن خود کار کنید. ثانیا ، با آشنایی با فیلم های کانتونی و زبان کانتونی ، می خواهید کانتونی نوشته شده بخوانید ، بنابراین می توانید کارهایی از قبیل:
- زیرنویس را بخوانید

- عنوان های فیلم و متن روی صفحه را بخوانید

- بررسی فیلم های کانتونی به صورت آنلاین بخوانید

اگر بیشتر به آن فکر کنید ، می فهمید که نوشتن نیز می تواند مفید باشد. برای اهداف تماشای فیلم اهمیت کمتری نسبت به مطالعه خواهد داشت ، اما هنوز هم می توانید از آن برای موارد زیر استفاده کنید:
- نظرات خود را درباره فیلم های کانتونی بنویسید

- با دوستداران فیلم کانتونی زبان بصورت آنلاین ارتباط برقرار کنید

و در آخر ، صحبت کردن وجود دارد. به حقیقت گفته شود ، توانایی پردازش و لذت بردن از فیلم به توانایی گفتاری نیاز نیست ، اما می توانید از آن برای موارد زیر استفاده کنید:
- با گویندگان کانتونی درباره سینمای هنگ کنگ صحبت کنید

- فیلم های YouTube را به زبان کانتونی بسازید و فیلم های کونگ فو مورد علاقه خود را مرور کنید.

ببینید چطور داشتن یک هدف مستقیم به طور ناگهانی مسیر یادگیری زبان شما را بسیار واضح می کند؟
به جای اینکه فقط بخواهید 'به زبان کانتونی تسلط داشته باشید' و سپس از نحوه رسیدن به آن بپرسید ، شناسایی یک هدف مستقیم به شما کمک می کند تا مهارت های فرعی را برای شما مهمتر تشخیص دهد. اگر می دانید که گوش دادن و خواندن باید مهارت برتر هر عاشق فیلم باشد ، بلافاصله می دانید که برای رسیدن به هدف خود یعنی تماشای فیلم های کانتونی بدون زیرنویس ، باید کارهایی انجام دهید که در درجه اول گوش دادن و خواندن شما را بهبود بخشد.

اهداف یادگیری زبان خود را امروز هدایت کنید


یکی از مزایای دانستن ارزش اهداف مستقیم این است که می توانید آنها را در هر مرحله از فرآیند یادگیری اعمال کنید.

اگر هرگز متوجه شدید که در طول سفر زبان خود گم شده اید و نمی دانید چه باید بکنید ، مقصر می تواند مجموعه ای از اهداف مبهم و غیرمستقیم در یادگیری زبان باشد که به شما در انجام آنچه می خواهید کمک نمی کند.
یا بدتر ، شاید شما حتی نمی دانید که می خواهید با این زبان چه کار کنید و به همین دلیل در حال مبارزه هستید.

راه حل این مشکل مستقیم بودن است. با تعیین اهداف ملموس و مستقیم که به طور خاص با مهارت هایی که می خواهید در زبان داشته باشید ، در هر لحظه می توانید مراحل بعدی را برای برداشتن مسیر خود مشخص کنید.

مباحث مرتبط: